من هنوز غرق خیانت حبابم چی مــی خوای ؟
نگـــــو باز اومدی عقده هاتو نقاشــــی کنی
نمیخوام تو حوض نقاش بخوابم چی می خوای ؟
خــودتو پشت نقاب گــــل رز جــا مــــی کنی
من خودم یه صورتک پشت نقابم چی می خوای ؟
خیلــی وقـته پایـه های صندلیم جیــغ میکـشن
وقتی تو فکر شب و بغض طنابم چی می خوای ؟
ساعت رومیــــزی زنگ آخر و بـــزن بــــزن
روی خط پر زدن پر از شتابم چی می خوای ؟
کسی شبیـــه مترسک بهـــانه شد ای کاش
فقـــط برای شنیـــــدن به قصــــه پا می داد
نه پا برای کشیــــدن به ذهــن این نقــــاش
کمی به رنگ کبودش که سایه ای کم داشت
قلــم به بـوم دلـــم داد ، ســاقـه ی تنهـــاش
تـمــام پنـجــــره ها را به دست و پا افـتـــاد
درست مثــل کـــلاغی که کنده شد پــــرهاش
[][][]
ومــن به جــــرم صداقـت به چــا ه افـتــــادم
به لطف چشم ضعـیفم به حکم یک خـفــاش

