کبوتر وقتی از مرگ یه باز وحشی غمگین شد
تموم سالهای ما دچار قفل نفرین شد
شنیدیم از در و دیوار که مرغابی به صحرا رفت
یکی اومد ولی از ترس آغوش تو تنها رفت
ولی فردا که بارون از چشای بسته میریزه
شقایق با هزار اندوه به این مرداب میلیزه
منم از این ستاره میرمو تنها تو میمونی
و تنها تر از این میشی تو بند غصه زندونی
تو از فردای آزادی از این زندون میترسی
از این بازی که افتاده حالا بی جون میترسی
بمون تو حس افتادن باه پای هیچ کسی سرخوش
تو آغوش سیاه این شبه بال پرنده کش
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط مهدی نوروزی سیبنی
|


