هم استخونو هم خون پایان قصه این نیست
من خسته از غروبت قصه ی ما همین نیست
طلسم شیشه ی عمر تو دست دیو زشتِ
خدا تولدی نو برای ما نوشته
[] [] [] []
هنوزم گیج همون ترانه هام که تو بغض شب برام میخوندی
چه شبایی که با گرمای صدات جغد پیر ِ کوچه رو خوابوندی
تیک تیکِ ثانیه های گم شده تو یه آلبوم همیشه بسته
حالا من ستاره ها رو میشمرم تا که خوابم ببره آهسته
همه ی خاطره ی دیروزو با خودت بردیو من دلتنگم
بی حضور ِ تو با فردای خودم تا ظهور ِ بعدِ تو میجنگم
[] [] [] []
هم استخونو هم خون پایان قصه این نیست
من خسته از غروبت قصه ی ما همین نیست
تلسم شیشه ی عمر تو دست دیو زشتِ
خدا تولدی نو برای ما نوشته
عدنان
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط مهدی نوروزی سیبنی
|

