بغضمو ترانه هامو
با حضور داغ چشمات
تازه کن درد و دلامو
ای که اندازه ی خورشید
منو احساسمو بوسید
وقتی شب غرو ب و داد زد
انتظارمو میفهمید
پاشو خورشید چشاتو
همه ی درد و دلاتو
توی چشم من بتابون
غصه هاتو گریه هاتو
ای قشنگتر از ستاره قاب چشمامو میبندم
به یه تصویر خیالی به طلوعت دل میبندم
پاشو خورشید چشاتو
همه ی درد و دلاتو
توی چشم من بتابون
غصه هاتو گریه ها تو
عدنان
با عبور رد و پای این ترانه از دل مرد
شونه های خالیه من جای دلتنگیه تو شد
جای دلتنگی همینجاست هم صدای تشنه ی زرد
هم قبیله ای هم آغاز بوته ی ترانه خشکید
ابر چشماتو رها کن آسمون به سینه کوبید
صبح پاییزیه چشمات وقتی بارون تو رو کم داشت
برگ زرد بی هویت برای همیشه خوابید
حالا با صدای ترنم توی گوش من نشستی
داد نزن عزیز بومی میدونم خود تو هستی
میدونم دلت گرفته بیا هم ترانه باشیم
قاب شیشه ای ابرو هم قبیله تو شکستی
عدنان
یه نفس پشت حصار پنجره روی شیشه ی یخی بخار کشید
این اتاق که خالی از من شده بود تو صدای ساعت کوکی خوابید
میشد از بغض نگاه پنجره رنگ تاریک شب و دیگه ندید
ساعت صفر دقیقه های من خالی از قرار معلوم شده بود
اونی که خیالو پیدا کرده بود به درخت آرزوهاش نرسید
زیر سایه ی درخت آلبالو ترکه های خشکیده جیغ میکشن
مث گلدونای خالیه حیاط که گلاشونو یه روز از ریشه چید
شهر پر از خیابونای نفرت ِ آدما جنبه ی بارون ندارن
اگه بارون کوچه ها رو تر کنه ، تخم نفرت تو چشاشون میشه دید
ماهیهای تنگ خستگی یه روز از حصار شیشه ای بیرون میان
اما ما کجای قصه افتادیم کلاغ از شاخه ی خشکیده پرید
عدنان
کوچه ی محلمون بیشتر از این باریک نشد
نشد احساس مونو تو کوچه فریاد بزنیم
اما خوب ما جوُنا هنوز مساوی با همیم
هنوزم بعضی چیزا بین ماها مهمتره
باید اعتراف کنم الا کلنگ قشنگتره
اما این دقدقه ی دیروز بچگی مونه
هیشکی تا ابد روی الا کلنگ نمیمونه
وقتی ما بزرگ شدیم و حساب قد کشیدیم
وقتی عکسای سکانس فیلم مرگ و میدیدیم
خنجر از پهلو گرفت و عشقمون دو تیکه شد
یکیمون رفت اون بالا اون یکی چیکه چیکه شد
زندگی الا کلنگی شده از صبح تا غروب
یکیمون بالا میره اون یکی پرت میشه تو جوب
عدنان


