تبليغاتX
شعر کده


وقتی دستات گونه هامو خشک نکرد ، فهمیدی که چی آوردی به سرم

وقتی دستامو برات سقف میکنم ، نمیخوام بفهمونم عاشق ترم

منمو یه چیکه احساس تو دلم ، که حالا رو شیشه ی چشمه تو ِ

تویه مردابی که دست و پا زدیم ، اولین گل که دیدی اسم تو ِ

گل مردابی مث ترانه هام توی تابوت سیاه من بشین

بشین و برام یه لالایی بخون توی این مکعب تنگ واسه این

قاب عکسی که دلش شکسته بود نمی خواست از این دیوار دل بکنه

واسه تو که آسمون و میشنوی دل من تیراژ بالا میزنه

باورش سخته برام که بشنوم نمیتونی گل مردابی باشی

بهتره بازم با هم حرف بزنیم تو باید مثل خدا آبی باشی

 

عدنان

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مهدی نوروزی سیبنی  |