ابر سرمای شمال تب جنـوبو بگیره
آسمون پشت دیوار ابر شوم قایم شده
یه پرنده روبروم نشسته که سر به زیره
موجا اندام ظریف دریا رو به هم زدن
روی قایقای ماهیگیریمون قدم زدن
مرد ماهیگیر عاشق حالا زجه میزنه
ابرای تاریکی دریا رو به رنگ غم زدن
دستای بلند دریا روی ساحل جنوب
توی فکر انتقام از آسمون بی غروب
مرد ماهیگیره عاشق داره زجه میزنه
زیر دست و پای دریای سیاه صخره کوب
ابر سرما ... ! بی خیال دریا شو فقط ببار
واسه مرد ماهیگیر عاشقت ، همین یه بار
آسمون یه پل بزن از هر چی رنگ رو زمین
این پرنده لونشو ساخته دیگه پشت دیوار
عدنان
اما هیچ وقت نمیتونه دلمو ، با خودش هر جایی خواستش ببره
دلمو به تنهایی عادت دادم ، نمیخوام دوباره تند تند بزنه
مگه کی پشت دیوار قایم شده ؟ هیچی مثل تنهایی نمیگزره
من گلای باغچه رو آب نمیدم ، تا یه وقت اسیر عطر و بو نشم
نمیذارم حتی از در تو بیاد ، نمیذارم به خدا نمیگذارم
حتی سایش واسه من خطر داره ، حتی اون صدای عاشقونشم
نمیخوام زمزمه هامو ببره ، من میخوام تنهایی بارون ببارم
کی میگه طعم ترانه هام گسه ؟
دل تنها جاش کنار قفسه
نمیذارم به خدا نمیگذارم
تنهایی خیلی برام مقدسه ...
عدنان

